درود درود درود

با درودي دوباره
سه روز پيش تولدمان بود و به علت تقارن با روزهاي ماه رمضان ما يك تولد خودماني گرفتيم اتفاق خنده داري كه افتاد اين بود كه ما خواستيم كيكمون رو بياريم به بابا نشان بديم كه يهو جعبه اش از دستمان افتاد و كيك كاملا وارونه نقش بر زمين شد و خامه و تزيينات روش كه به شكل انگري برد بود كاملا درهم برهم شد خلاصه ما كلي شرمسار شديم ولي كسي به ما چيزي نگفت آخه روز تولدمون بود ديگه....
مامان هم كه از اين كرم هاي شانتي آماده داشت دوباره براي ما تزيين كرد ابتكارات جاليبي هم با پاستيل شكري ،ژله ، آلبالو و چيپس كاكائو از خود نشان داد كه جاي بسي شگفتي است !!!!! چيزي جالبي شد..!! و ما شونصد تا شمع شامل كلي شمع كوچولو و يك شمع 3 روي كيكمون گذاشتيم ... و هزارو شونصد بار بابا شمع ها رو روشن كرد و ما فوتيديم.... تازه ماهان هم كه صداي آهنگ و بزن وبكوب رو شنيد مثل هميشه در محل حاضر شد و ما دو تايي تا پاسي از شب بالا و پايين پريديم خلاصه بيچاره همسايه كرماني ما.....
خيلي خوش گذشت جاي همه خالي .... راستي دوباره قراره يه تولد ديگه هم بگيريم شما هم دعوتين بياين خوشحال مي شم
دايي محمد هم كه يه 10 ساعتي با ما اختلاف زماني دارن هم زنگ زدند و تفلدم رو تبريك گفتن جاش اين جا خيلي خاليه هرچند هميشه تو قلب هممونه. مامان مي گه اين دفعه ديگه نمي تونه در بره و به زودي براش آستين بالا مي زنيم من موندم اين جملع يعني چه؟؟؟


درود درود درود
